من ديدم تو ايران و ونكوور دوستان ديدارهاشون رو تازه کردن ... گفتم جانمونيم... منم حسود... 

خلاصه جاتون سبز(به قول شيرازيهاي عزيز) ديداري داشتيم با فریبای نازنین و آقای دکتر و محمد از نارمک و خانواده محترمشون... هرچی بگم کم گفتم از خوبیها و مهربونی این دوخانواده... انرژیمون دوباره ۱۰۰٪ شد.

باورکنید وقتی اینجا هستید تازه معنی دوست و آشنا رو متوجه می شوید حداقل برای من که اینطوری هست. وقتی یه خانواده هرچی تجربه داره رو میخواهد در اختیارتون قرار بده و سعی می کنه چیزی از قلم نیفته وقتی بهت میگن ما میفهمیم شما الان چه وضعی دارید و ما هم این شرایط رو داشتیم ... کلی آرامش پیدا می کنید

من واقعا از گروه آلاچیقی می خوام که اینجا همدیگر رو فراموش نکنن .. البته همه نمی تونن باهم رفت و امد کنن به هرحال سلایق و عقاید متفاوت هست ولی داشتن یک گروه کوچیک اینجا خیلی خوبه..

خلاصه اینکه بار اطلاعاتی این پست شاید زیاد نباشه ولی مهمه ... خیلی مهمه... امیدوارم این دیدارها ادامه داشته باشه